لطفاباکفش واردنشوید
ضدحال یعنی 1-ضدحال یعنی چون بزرگ شدی هیچکس بهت عیدی نده! 2-ضدحال یعنی گل خوردن اون هم دردقیقه نود. 3-ضدحال یعنی ماکارانی بدون گوشت. 4-ضدحال یعنی فیلم تکراری. 5-ضدحال یعنی ژیان زیرت کنه! 6-ضدحال یعنی کلی هزینه به خرج بدی وزنگ بزنی به خونه یه نفر.اون وقت طرف،آیدی کالرداشته باشه. 7-ضدحال یعنی فیلم زبان اصلی زوروبازیرنویس چینی! 8-ضدحال یعنی درست وسط کنکورسراسری باتری ساعتت تموم بشه! 9-ضدحال یعنی سه کیلوسیروپیازبخوری به خیال اینکه دوروزتعطیلی رو توی خونه ای.اون وقت همون شب به یه مهمونی که خیلی انتظارشو میکشیدی دعوت بشی! 10-ضدحال یعنی پایان وقت امتحان درحالی که خودکارت تموم شده! 11-ضدحال یعنی وسط اتوبان داری باسرعت 160 گازمی دی یکهوبنزین تموم کنی! 12-ضدحال یعنی سرجلسه امتحان 4تاسوال ازروبغل دستی ات بنویسی. همون 4تاهم غلط ازآب دربیاد! 13-ضدحال یعنی همش دوقدم مونده به ایستگاه برسی سرویس مدرسه بره! 14-ضدحال یعنی نچپسکوبالوبیا!!! 15-ضدحال یعنی یه روزبرفی باهزاربدبختی سوارتاکسی بشی،اون وقت صدمتربالاتربنزین تموم کنه! 16-ضدحال یعنی عینکت سرجلسه امتحان بشکنه! 17-ضدحال یعنی روزسیزده بدرتگرگ بباره. 18-ضدحال یعنی کلی خرج کنی وموبکاری اونوقت همون ماه اسمت برای حج واجب دربیاد. 19-ضدحال یعنی برای اینکه تعدادضدحال هاروندنباشه به جای 20تا19تابنویسی مثل همین الآن!!! اونیکه دوستت داره خودش کلیدداره. Live with Love We do not Live without Love We think Love is like the die.We breath it may not always bee seen Love is the best sing for song ننه مدينه وقتي يخ زد كه شب تك پسر گل منگلي اش كه از دار دنيا فقط او راداشت در حالي كه صورتش را با رنگهاي مشكي وبنفش و پشت گردنش را با خالكوبي تصاوير جمجمه ارايش كرده بود لگدي به در اتاقش زد و افتاد. ننه مدينه تازه دور تسبيح "يا حي يا قيوم "اش را تمام كرده بود كه قلبش قنديل بست.صورت گل پسرش مهتابي بود و گردنبندي كه كله بزي بد تركيب از ان اويزان افتاده بود روي سينه گل پسر و ننه مدينه وقتي قي كرد كه اقا زاده اش هوس "نوزادخواري" كرده است. ننه مدينه الاله يي معصوم در سينه اسمان لايتناهي بود وچه ميدانست گل پسرش به مناسكي جنون اور از شيطان پرستي گوتيك يا "شر پرستي " وحشيانه يي نظر دارد. اين كفاره كدام گناه نكرده ننه مدينه بود كه بره اش را به سه سوت دزديده بودند و اسماعيلش مدتها بود عاشق "پادشاه تاريكي ها" شده بود.ننه مدينه مدتها پيش بوهايي برده بود. ديده بود كه گل پسرش روي ديفال اتاقش با رنگ قرمز و به درشتي عدد 666 را مي نويسد. ميگفت ننه سه تا شش چيه؟ گل پسر ميگفت سه تا شيش سه تا شيشه. روزي كه بچه خواهرش به ننه مدينه گفت كه سه تا 6 معكوس سه تا 9 است يعني 999 عدد حكمراني بر زمين اما 666 به حكومت زمين بر اسمان تكيه دارد. بازننه مدينه چيزي نفهميد. روزي كه ستاره پنج پر(پنتاگرام وارونه) بر گردنش اويزان كرد باز ننه در غفلت تلخ خودجا ماند. روزي كه دروديوار همه اتاقش را سياه كرد ننه هنوز حيران بود.روزي كه كلكسيوني از ماسك هاي وحشتناك بر درو ديوار كوبيد ننه هنوز بهت زده بود. اماشبي كه گل پسرش در سرمستي تمام اعتراف كرد كه در شب نشيني با رفقا خودزني كرده و از خون همديگر نوشيده اند ننه مدينه يخ زد. تا صبح با صورتي خيس التوبه گفت و خروسخواني تلخ كنار سجاده يي كه بوي قرنفل مي داد افتاد از خستگي و نااميدي. خدايا اين كفاره كدام گناه نكرده من است كه پلنگ كوچك ايلم به خونخواري خويش افتاده است ؟ بار الهي كدام كفاره كدام گناه؟ گل پسركه همچون شتري مست در گل مانده بود به وقت "اووردوز"براي ننه وعظ ميكرد كه "خدا مرد را از خاك افريد و انگاه مرد در بركه خودرانگريست و احساس تنهايي كرد پس شيطان زن را از اب افريد تا او احساس تنهايي نكند"و مدينه فقط استغفر مي گفت و التوبههايش را صدويكي به صدو يكي بالا ميبرد. گل پسر از عصر "ترانس مدرن"ميگفت ننه قنديل مي بست گل پسر از دلدادگي اش به سياه وقرمز ميگفت كه نماد تاريكي وخون هستند و باز ننه يخ ميزد.ننه به سيبيل هاي پرپشت "نيچه"ناسزا ميداد گل پسر ريسه ميرفت.ننه به كله كچل "انتوان لاوي"-پايه گذار شيطان پرستي فلسفي-كه تصوير كريه اش بر ديوار اتاق گل پسراذين شده بود تيكه بار ميكرد و دردونه مدينه ريسه ميرفت. روزها چنين ميگذشت.گل پسر "ست" رامي پرستيد كه خداي مرگ و اموات بود و مدينه با التماس هايش با چشمهاي نرگسي اش با بوي گلاب سجاده اش با خاطرات روز هايي كه تورا با كلفتي درد خانه هاي مردم بزرگ كرده ام. قندان دل دردانه اش را از زوالي زودرس باز نميتوانست گرفتن. گل پسر در شب نشيني هاي محفلي دست به مناسك منهدم كننده جنسي ميزد.به چهره ادم هاي گرگ صورت در مي امدند و خون هم مي نوشيدند.روياي جگرخواري نوزاداندر سر مي پروراندند. جيغ ميزدند در عبادت از الهه سياهي كه فرمانرواي كل جهانشان بود و شب كه ويران و مخروب به خانه بر ميگشت ننه مدينه را مي ديد كه پچپچه هاي "ياحي يا قيوم اش" در فضاي لايتناهي ادامه دارد اما قنديلي از چشمانش اويزان بود كه ددان و ديوان را هم به صورتي خيس مهمان ميكرد. مدينه وقتي يخ بست كه روي ديوار نوشته هاي دردانه اش انجا كه نوشته بود"شيطان فرمانرواي كل زمين است"و باز انجا نوشته بود " من خداي خويشم " يا "عشق من معبد مخوف" ننه به سادگي تمام در خود فرو ريخت.منهدم شد از درون انگاه فهميد كه گل پسرش در روياي سرمستي "نوزاد خواري"و "قرباني كردن دختران باكره" مي ميرد و زنده ميشود دردانه مدينه بالا و پايين چشمش را با خون مي اراست و در برابر اينه از وحشتي مدام كيفور ميشد. اكس ميانداخت ودر سرمستي وحشيانه خود كله مدينه را به ديوارمي كوبيد كه اين خانه فسقلي را بفروش و پولش را بده گذر نامه اي بگيرم و از ابها بگذرم ودر مراسم "بلك مس"حضور به هم رسانم .مدينه گمان ميكرد بلك مس چيزي مثل اكسفورد است و دلداري ميداد خودش را گاهي كه باشد ميروم خانه سالمندان بلكه اين گل پسر در بلك مس به سعادت و فضليت برسد اما انگاه كه دردانه هويت بلك مس را براي ننه تعريف كرد كه انجا شيطان پرست ها جمع ميشوند و بعد از همخوابگي با زنان انها را مي كشند وازخونشان ميخورند و سپس پاي اتش سوزي جسد هلهله مي كنند ننه ريزريز مخروب شد.گل پسردر اتاقش با موسيقي مرگ "دث تراس متال "در ويران كننده ترين ولوم با شيطان مي رقصيد و ننه رو به ماه كه تسلي بخش همه ناكامان جهان است مخروبه ميشد از درون. شياطين بومي به گل پسر ننه گفته بودند از مواد مخدر سرد استفاده كن و دست به منفور ترين اعمال جهان بزن.گل پسر عاشق مرلين شده بود كه دودنده بدنش را برداشته بود تا به شيطان مونث بدل شود. مدينه با هزار مصيبت پله هارا پايين رفته بود. سوار بر عصاي چوبي كه ديگر طاقت نق زدن هاي مدام مدينه را نداشت از سر كوچه سبزي خريده بود و برگشته بود.توي راه به فكر پختن يك اش محشر بود.براي ارامش قوچ ازدست رفته اش حالا ديگر ميخواست شب و روز سوره حجر (ايه 39)را بخواند و فوت كند روي صورت مهتابي خوك بچه وحشي اش كه عمري برايش سمنو پخته بود. سبزي در دست از پله ها بالا امد.كليد را در قفل در چرخاند.خدايا بزمچه مرا نجاتش بده.خدايا به حق اين گيسوان پريشان به حق اين دستهاي لرزان خدايا دردانه ام اسماعيلم. به اشپزخانه رفت.اجاق را اتش كرد. كمي بعد بوي ريحان جهان را برداشت. دردانه اش را صدا زد.بيا.بيا.صدايي نيامد.هيچ وقت صدايي نمي امد. ((........اما هيچ چيز بهاي گريه كودكي را كه بادكنكش ازخانه يي به خانه يي ديگر مي گريزد نتواند پرداخت.)) نه نتواند پرداخت.
خيلي سخته ببيني يه اهو تو چنگال يه شير اسير شده ولي سخت تر از اون اينه كه ببيني يه شير اسير چشاي يه اهو شده![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |






